كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

662

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

سورة مريم مكية و هى ثمان و تسعون آية بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - كهيعص در مواهب صوفيا باديه از مواهب الهى كه بر آن حضرت شيخ ركن الدين علاء الدولة و الدين سمنانى قدس سره فرود آمده مذكور است كه حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام را سه صورت است يكى بشرى قوله انما انا بشر مثلكم دوم ملكى چنانچه فرموده است انى لست كاحدكم انى ابيت عند ربى يطعمنى يسقينى سيوم حقى كما قال لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل و ازين روشن‌تر من رانى فقد راى الحق و حضرت حق تعالى را با او در هر صورتى سخنى بعبارتى ديگر واقع شده در صورت بشرى كلمات مركبه چون قل هو اللّه احد و در صورت ملكى حروف مفرده مانند كهيعص و اخواته و در صورت حقى كلام مبهم فاوحى الى عبده ما اوحى بيت در تنگناى حرف نگنجد بيان ذوق * زان سوى حرف و نقطه حكايات ديگر است و ننشئكم فيما لا تعلمون پس حروف مقطعه است رمزى ميان حق تعالى و حبيب او عليه الصلاة و السلام و كهيعص از آن جمله است و گفته‌اند اين حروف اسماء الهيه‌اند و از حضرت على رض منقول است كه در بعضى ادعيه مىخواندند كه كهيعص يا حم عسق و گفته‌اند كه كاف مفتاح اسم كافى و كبير و كريم است و ها اشارت باسم هادى و چون مبدا هيچ يك از اسماى الهى حرف يا واقع نشده گويند ايماى است به‌آنكه يد اللّه فوق ايديهم و در لباب آورده كه يا من لا يجير و لا يجار عليه و عين از اسم عليم و عزيز و عدل است و صاد از صادق و مىشايد كه نام سوره باشد و ما بعد او مترتب به او يعنى اين سوره ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ياد كردن خداوند تو است به مهربانى بنده خود زكريا ابن آزر را كه از اولاد رجعيم بن سليمان ع بن داود ع بود پيغمبرى عاليشان و مهتر احبار بيت المقدس و صاحب قربان پس قصّه او بخوان و ياد كن إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا چون ندا كرد و بخواند پروردگار خود را در محراب بيت المقدس بعد از تقرب بقربان خواندنى پنهان كه آن باخلاص اقرب است يا دعا بلند مىكرد و از قوم پنهان بود چه شرم مىداشت كه بعد از نود و نه سالگى و زنى پير نازائيده طلب فرزند كند يا پيرى آواز او را ضعيف ساخته بود هر چند بلند مىگفت كسى نمىشنيد و نداى او اين بود كه از روى نياز قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي گفت اى پروردگار من به درستى كه سست شده است استخوانى كه ستون خانه بدن است از من چون استخوان كه سخت‌ترين اجزاست سست شده باشد سائر بدن بطريق اولى وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً و سفيد شده است سر من سفيد شدنى و گفته‌اند تشبيه فرموده شيب را در روشنى به آتش و فرو گرفتن او موى را باشتعال آن يعنى روشن و درخشنده شد سر من از پيرى وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا و نبودم به خواندن من ترا اى آفريدگار من بىبهره و نااميد يعنى هرگاه كه دعا كرده‌ام به اجابت رسانيده و من بدان خو كرده شده‌ام وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي و به درستى كه من مىترسم از بنى اعمام خود كه اين خويشان من در مهم حبورت و اقامت دين تهاون ورزند و خلافت من در امت من نيكو بجا نياوردند پس از مرگ من پس مرا خلفى مىبايد وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً و حال آنكه زن من هست نازائيده و در سن نود و هشت سالگى فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا پس به بخش مرا از نزديك خود فرزندى كه متولى امور دين باشد و از روى استحقاق .